در عالم اتفاقی افتاده که متأسفانه خبرش هنوز به دانشگاه ها و حوزه های علمیه ما نرسیده است. خبر این است که:
« انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است »
و یکی از معانی این خبر این است که بعد از چهارده قرن ، " اسلام " عهده دار اداره جامعه شده است. در مفهوم « اداره جامعه » نکاتی نهفته است.
یک مطلب این است که جامعه یک حقیقت در حال حرکت است. این تصور که در اداره جامعه، امور مردم رتق و فتق می شود و معاش مردم سامان داده می شود و مشکلات زندگی مردم حل و فصل می شود ، تصوری کاملاً غلط است. مانند این است که تصور ما از قطار این باشد که جایی است برای نشستن که سرویس بهداشتی دارد، رستوران دارد ، اگر آب یا چای یا چیز دیگری بخواهیم یا نیاز دیگری داشته باشیم ، نیازمان بر طرف می شود . جامعه لزوماً به سمتی حرکت میکند و اداره ی جامعه یعنی تعیین مقصد و مسیر حرکت، یعنی استفاده از تمام استعداد ها و ظرفیت ها و امکانات برای مبارزه با موانع و ادامه ی حرکت . البته در این حرکت نیاز ها معاش مردم هم باید تأمین شود.
نکته ی ظریفی در اینجا هست و آن اینکه بسترسازی و زمینه سازی برای حرکت جامعه، از طریق تأمین نیاز ها صورت می گیرد . به تعبیر دیگر ، نحوه تأمین معاش مردم و ساز و کار پاسخگویی به نیاز ها و ساختار هایی که به کمک آن امور مردم رتق و فتق می گردد و مناسباتی که مردم براساس و از طریق آن روابط خود را با دیگران و محیط تنظیم می کنند تا بتوانند زندگی عادی خود را بگذرانند، و جاده ای را می سازند که جامعه را به صورت طبیعی در آن مسیر حرکت می کند. خواه ما آن مسیر و جاده و مقصد را بپسندیم و خواه نپسندیم. هرچند مسیر و مقصدی را که برای جامعه اعلام می کنیم و بر آن تأکید می ورزیم در جهت دیگری باشد.
با توجه به ماهیت « انقلاب اسلامی » ، حداقل در مورد جامعه ای که انقلاب اسلامی در آن در حال تحقق است، اداره به معنی استفاده از همه ظرفیت ها برای حرکت و رسیدن به مقصد است و البته جبهه کفر نیز همه ظرفیت هایش را برای مقابله با این جریان به فعلیت رسانده است.
در معرکه مبارزه، دیگر کسی سخن از این نمی گوید که فلان توان و امکان صرف ساختن مثلاً ورزشگاه بکنیم. و در مقام تردید نمی پرسد مگر ساختن ورزشگاه حرام است ، یا مگر ورزشگاه ساختن با اسلام تعارض دارد. در میدان مبارزه شما از همه امکانات در جهت پیش رفتن و مبارزه استفاده می کنید. اگر فضایی هم برای ورزش فراهم می کنید در راستای مبارزه است. نه فقط از امکانات مبارزه، بلکه از هر چیزی که قابلیت تبدیل شدن به یک فرصت برای مبارزه باشد کمک می گیرید، به تعبیری هیچ امری خاصیت خنثی ندارد. هرآنچه را هم خنثی به نظر می رسد تبدیل به عاملی مثبت می کنید و در مبارزه از آن استفاده می کنید. این را هم یادمان باشد که هر قدم پیشروی در مبارزه انقلاب اسلامی با کفر، به معنی کوتاه شدن دست ظالمان از سر مستضعفان جهان به اندازه همان قدم می باشد و بنابراین جای هیچ گونه درنگ و فرصت سوزی و نیست. به هر نسبتی که جبهه ایمان از فرصت ها و امکانات استفاده نکند جبهه استکبار بهره مند می شود. این معنای اداره را مقایسه کنید با نحوه ارزیابی ما از امور، وقتی می خواهیم از پایگاه دین سخن بگوییم.
عموماً بررسی ما از منظر دین منحصر است به بررسی تعارض صریح با فقه، آن هم با نگاه فردی. مثلاً برای تعیین مطلوب بودن فلان سبک معماری فقط این را بررسی می کنیم که آیا این معماری مستلزم امر حرام صریحی است یا خیر؟ و البته در این بررسی نیز نگاهمان کاملاً فردی است و در مواردی که پای حرام آشکاری در میان است نیز به صرف اینکه باریکه راهی برای رهایی از آن وجود داشته باشد، احساس کفایت می کنیم. مثلاً می گوییم در معماری رایج، شیشه های بزرگ و ساختمان های مشرف به هم موجب از میان رفتن عفت است اما بلافاصله می گوییم آیا اشخاص نمی توانند حجاب را در ساختمان رعایت کنند؟ و آیا نمی شود از پرده استفاده کرد؟ می شود. بنابراین معماری مرسوم اشکالی ندارد.
اکنون سخن در مورد این نیست که این نحوه بررسی درست است یا غلط است. سخن ما اکنون در مورد این است که هیچ کس در مقام اداره مجموعه اش امور را اینگونه بررسی نمی کند. حتی اگر معماری مورد بحث اشکالی هم نداشته باشد، در نگاه اداره، معلوم نیست اجازه داده شود که آن معماری رایج شود. زیرا معماری بستر و فرصت و ظرفیتی است که از آن در جهت حرکت مجموعه به سمت مقصد، استفاده های زیادی می توان برد.
مسأله بسیار مهم دیگر در نگاه اداره، این است که وقتی ما عهده دار اداره جامعه میشویم، همه امور را عهده دار شده ایم. دیگر در مورد یکسری امور نمی توانیم توقف کنیم. دیگر تردیدهای نظری را به سطح اداره جامعه نمی توانیم بیاوریم. فرض کنید مشکل افسردگی در میان جوانان پیش بیاید، اینجا نمی توانیم بگوییم هنوز به راه حل مطمئن دینی نرسیده ایم. میدان ، میدان مبارزه است. چنانچه ما به راه حلی، تخمینی یا حتی التقاطی نرسیم، مشکل با راه حل قطعاً غیر دینی، مرتفع می گردد.
در نگاه اداره حتی بیان احکام متفاوت می شود. تکلیف مردم باید به صورت عینی و صریح مشخص شود. برای اینکه نگاه اداره را خوب لمس کنید، نحوه عملکرد شرکت های اقتصادی را در نظر بیاورید. آنها هرگونه عامل احتمالی بی رغبتی مشتری و ضرر اقتصادی را با دقت تمام در نظر می گیرند و برای آن راه حلی می جویند. از نظر مشتری فرقی نمی کند که چرا این ماشین کار نمی کند یا این محصول کیفیتش پایین است، شرکت اقتصادی نیز این را خوب می داند و می داند که برای مشتری فرقی نمی کند که چه کسی مقصر است.
این نوع نگاه به شدت در عرصه دین مهجور است. ما هر مشکلی را مانعی توجیه کننده می دانیم که ما را از مقصد باز می دارد. در حالی که شرکت اقتصادی هر مانعی را مسأله ای میداند که باید به نحوی آن را حل کنید. اگر ما نگاه اداره را لمس کنیم، آنگاه جلوه های مختلف آن را به خوبی تشخیص می دهیم. یکی از جلوه های آن برداشتن موانع در مسیر است که در مقابل آن، برگشتن به هنگام برخورد با مانع است.
شاید تعبیر دیگری از اداره این باشد که آیا ما خود را عهده دار عملی خاص یا تکلیفی خاص در یک فرآیند می بینیم یا اینکه خود را مکلف به تمام جریان می دانیم؟ یعنی همه موانع، مسایل و حوادث را به نحوی باید حل کرد. وقتی ما عهده دار جامعه ای شده ایم، یعنی اینکه عهده دار همه امور شده ایم ، مگر آنچه از عهده بشر خارج است. دیگر اینگونه نیست که بگوییم فقیه فقط عهده دار بیان احکام است یا فقه ، وظیفه اش موضوع شناسی نیست ، یا به مردم اعلام کنیم هر کس خواست عمل کند ، هر کس نخواست عمل نکند یا ... .
اما در اینجا سخن ما این نیست که آیا موضوع شناسی وظیفه فقه است یا نه و آیا فقه باید اجرای احکام را هم ضمانت کند یا خیر؟ پاسخ هرچه باشد فرقی نمی کند. سخن ما این است که وقتی مکلف شده ایم جامعه را با فقه اداره کنیم، موضوع شناسی در بسیاری از حیطه ها وظیفه ماست، از آن جهت که اداره کننده جامعه با فقه هستیم؛ خواه موضوع شناسی را در حیطه فقه بدانیم و خواه ندانیم. وقتی اداره جامعه بر عهده ماست باید به نحوی ضمانت اجرای احکام را فراهم آوریم و بسترسازی مناسب برای اقامه شدن احکام و اخلاق اسلامی انجام دهیم، از آن جهت که اداره جامعه برعهده ماست؛ خواه فقه را مکلف به اجرای احکام علاوه بر بیان آن بدانیم و خواه ندانیم. در نگاه اداره، وقتی شما مسئول می شوید که کاری را انجام دهید، " مسئول شدید " که آن کار را انجام دهید و "بـــــایـــد" تحت هر شرایطی انجام دهید، به محض اینکه عرصه را خالی بگذارید، رقیب آن را خواهد گرفت. و تقدیر را به نفع خود رقم خواهد زد. بدین ترتیب دیگر سخن از "منطقه الفراغ " به میان نمی آید، البته سخن در مورد این نیست که آیا دین باید در همه زمینه ها همه جزئیات را بیان کند یا خیر؟ جواب هرچه باشد، آنچه مسلم است این است که این معنا از اداره، همه امور را در همه عرصه ها و حتی جزئیات، باید مبتنی بر دین باشد. سخن این نیست که آیا دین باید روش و راه کار ارایه کند یا نه. بلکه روش ها و راه کارها باید دینی باشد.
