تبليغاتX
و نامی برای تو
و نامی برای تو
یادداشت های گاه و بیگاه ما
بیداد اسیر شد

با هم  کار رو شروع کرده بودیم یک روح بودیم در سه بدن (البته هنوز هم همین طور هست) اما در اواسط کار بیداد اسیر شد !!! زیاد کار نداشته باشید که اسیر کی و چی شد مهم این بو که اسیر شد . این اتفاق اونقدر مهم بود  و تاثیرات خاص داشت که کارش رو تو وبلاگ تحت تاثیر قرار بده . از طرفی چند بار می خواستیم ماجرای به زندان رفتنش رو  به دوستان اطلاع بدیم ولی خجالت می کشیدیم یعنی خودش می گفت نه! به هر حال اون دیگه ننوشت شاید اجازه نداشت که بنویسه !!!                         من برای بیداد گلم وزندان بان مهربونش آرزو می کنم هیچ وقت هیچ چیز نتونه اون ها رو از هم جدا کنه !!!                                                                                                                                    امروز که این مطلب رو می نویسم فکر کنم آخرین جلسه محاکمه بیداد باشه و اون برای همیشه اسیر بشه!

این وسط شاید هیچ کس نمی تونه درک کنه من چه احساسی دارم.

                                                                                                                           یا علی

پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 11:7| نویسنده :  میعاد | 
با عرض شرمندگی
برای کسانی که در چند روز اخیر به وبلاگ ما سر زده اند:

مدیریت اگر همراه با دوستی باشد همیشه بهترین نتیجه را می دهد! اما گاهی لازم است تا مدیر برخلاف میل باطنی خود اقداماتی انجام دهد .هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی برسد که مجبور شوم پست یکی از دوستانم را حذف کنم.

همه ی کسانی که این روزها وبلاگ ما را دیده اند با مطلب عجیبی روبرو شدند. من ابتدا نمی خواستم این گونه مشکل را حل کنم و قصد پاک کردن پست را نداشتم اما این مطلب عجیب همراه با کارهای عجیب تر هم شد که من مجبور شدم .....

نگران نباشید درست میشه!

دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 16:23| نویسنده :  میعاد | 
دانشگاه ما

به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها این متن را از کتاب "نشت نشا" ی                      "رضا امیر خانی" انتخاب کردم شاید بپرسید که دانشگاه ها رسما از اول مهر اغاز شد چرا اینقدر دیر؟ پاسخ این است که : هنوز که هنوز است کلاس های دانشگاه ها درست و حسابی برگزار نمی شود پس کمی زود نیز هست!!!!!    

      «ایگنیاتسیو سیلونه در رمان فونتامارا  شخصیتی دارد اسمی به نام براردو. این براردو یک انقلابی شاد و سر حال است ، از ظلم فئودال ها به تنگ آمده و کم مانده است سر به بیابان بگذارد و یاغی شود . مثل همیشه در همچین وقایعی ، فی الفور ، یکی دو تا ایدئولوگ و مصلح دورش را می گیرند و از او می خواهند که سعی کند تا کار کند و با کارش مبارزه کند ودر عین حال این مصلحان با دون چیر کوستانتسا – یکی از فئودال های خوش قلب ­ --  گفتمان می کنند تا او هم راضی شود تا یک تکه زمین به براردو بدهد.

 دون چیر کوستانتسا  عاقبت پس از گفتمان های بسیار ، دلش برای براردو که از بی زمینی به تنگ آمده بود ، سوخت و زمینی بالای تپه به او داد تا آنجا زراعت کند. براردو با جدیت به زراعت پرداخت . سرخوش از این که در زمین خودش کار می کارد ... اما متاسفانه به خلاف ضرب المثل متواتر ، از آن جا که همیشه در های عالم بر یک پایه می چرخند به محض این که اولین باران بارید ، سیلاب محصول ذرت او را برداشت و به سمت ته دره و زمین های اربابی برد . یعنی چهار قلم محصول براردوی فقیر که پایش یک فصل مجاهدت کرده بود ، ریخت وسط دریای محصول کوستانتسای فئودال.

حالا حکایت دانشگاه های ما هم همین گونه است خیال کرده ایم که در زمین خودمان دانشگاه ساخته ایم و نیرو می پرورانیم و آینده سازان مملکت را زیر و زبر می کنند و انقلاب فرهنگی و توسعه ی علمی و مشتی محکم ... اما دیدیم که اولین سوراخ پذیرش که باز شد بهترین نیرو هایمان ظرف سه سوت کندند و رفتند و به قول متواتر فرار کردند ... اصلا فراری در کار نیست .فرار از کجا به کجا؟جهان سوم موظف است تا مقطع کارشناسی برای جهان اول نیرو تربیت کند ، ارشد ودکترایش را هم شاید بعدتر به برنامه اضافه کنند!بعد حضرات از ما بهتران خودشان دست به گزینش و انتخاب می زنند  و چاق و چله ها را سوا می کنند . به همین راحتی . ما خیال می کنیم که صاحب دانشگاه شده ایم  . دانشگاه ما ارتباطی به کشور ما ندارد  . دانشگاه های ما شعباتی از دانشگاه های کشور های اروپایی و امریکایی هستند . اما شعبه هایی بد... ما در زمین خودمان می کاریم ، اما زمین بالای تپه ... به عبارت اصلح و ادق ، در زمین انها !  »

جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 15:2| نویسنده :  میعاد | 
داستان غم انگیز هاشمی

مبارزه کردند ، شکنجه شدند ، خیلی زحمت کشیدند تا انقلابشان پیروز شد ولی تازه اول کار بود باید مملکت را اداره می کردند ؛ به ناچار پادر عرصه ی کارهای اجرایی گذاشتند . در همین اوضاع جنگ شد  ان هم چه جنگی به هر زحمتی بود جنگ را با موفقیت پشت سرگذاشتند .9سال گذشته بود . کشور جنگ زده ، یک جای سالم نداشت ؛باید خرابه ها را آباد می کردند ،در همین بین رشد انفجاری جمعیت هم به وجود آمد ، تحریم هم که بودیم . نفت بشکه ای 8 دلار !!! همه چیز را وارد می کردیم از صابون تا تخم مرغ و پودر لباسشویی .

امام رفت  خستگی جنگ بر تن شان باقی مانده بود اما امامشان وصیت کرده بود که باید ادامه دهید !

دوران سازندگی شروع شد ، کشور باید ساخته می شد ، اما چگونه؟  در این بین بود که عده ای متوسل به تئوری های لیبرالی شدند . کشور ساخته می شد اما به بهای بی اعتمادی مردم ، به بهای فساد اقتصادی ، به بهای سرمایه سالاری ، به بهای تورم 50 درصدی . اینجا بود که دل یاران امام به درد آمد آنها احساس می کردند انقلاب از مسیر اصلی خود دور شده است ،تذکر دادند ، انتقاد کردند ،پیشنهاد دادند ، اما متهم به ضد ولایت فقیه بودن شدند و این بیشتر دل آنان را به درد آورد ولی وظیفه ی خود را که همان پایداری در راه حق و بیان حقایق بود فراموش نکردند .کارهای خوبی هم شده بود مناطق جنگ زده بازسازی شد ، کشاورزی رونق گرفت به صورتی که دیگر نیاز به واردات خیلی چیزها نبود ، با بیسوادی مبارزه شد  ، صنعت سد سازی و برق پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد و...

8 سال دیگر گذشته بود انتخابات شد کاری ندارم که چرا و چگونه به هر حال گروه جدیدی روی کار آمدند که فعلا در مقام بررسی عقاید آنان نیستم ولی از اولین اقدامات آنان تخریب دوران سازندگی بود، به هر وسیله ای ! شاید با کوچک کردن بزرگان قصد داشتند کوچکی خود را جبران کرده و خود را بزرگ نشان دهند ، شاید.

به راحتی دوران سازندگی را «بازندگی» نامیدند ، همه چیز را زیر سوال بردند ، اتهام قتل های زنجیره ای ، عالیجنابان سرخ پوش ، سومین سرمایه دار دنیا و ... کار به جایی رسید که چندین بار از تریبون نمازجمعه گلایه کرد که شما حق ندارید تمام دست آورد های دوران سازندگی را نادیده بگیرید  اما به او خندیدند و بر دروغ ها و تهمت های خود افزودند البته حتما یادش بود که این افراد زیر پر و بال خود او بزرگ شده بودند و جرات و جسارت پیدا کرده بودند ، این چیزی بود که سالها پیش یاران امام و دوستان زمان مبارزه اش به او تذکر داده بودند اما ...

این بار نیز پیروان خط امام با وجود انتقاد فراوان از او نتوانستند ببینند که این گونه او را تحقیر می کنند ، تهمت می زنند ، شایعه می سازند و بعد از او اصول اساسی انقلاب را نیز به بازی می گیرند . باید دفاع می کردند ،یعنی همان هایی که روزی وظیفه خود دیدند که اسلحه به دست بگیرند و در مقابل متجاوز بایستند و روزی وظیفه ی خود دانستند که از سیاست های اقتصادی دولت سازندگی انتقاد کنند آن روز نیز وظیفه خود را این تشخیص دادند تا از دستاورد های بزرگ دوران سازندگی حمایت کنند و البته این حمایت ها هزینه ی بسیار داشت ، اتهام جنایت کاری ، خشونت طلبی ، دیکتاتوری و ...تمام این فشار ها و جسارت ها را به خاطر هدفشان و وظیفه شان تحمل کردند و چه شیرین و در عین حال تلخ بود این صبر!

8 سال دیگر نیز به همین شیوه گذشت و انتخابات شد کاری ندارم چرا و چگونه  اما کسی روی کار آمد که مایه ترس و وحشت قبلی ها شد ؛من فعلا در مقام ارزیابی اعتقادات ایشان نیز نیستم اما همین ترس بود که باعث گردش 180 درجه ای سیاست بازان قصه ی ما شد و چه چندش آور بود این نفاق ! همان هایی که تا دیروز فحش می دادند ، همان هایی که اتهام قتل می زدند ، امروز از تعادل . تجربه و شیخوخیت سخن می گفتند !!!

البته سیاست مدار بزرگی مثل آیت الله هاشمی هیچ وقت متاثر از این افراد بی اصالت نمی شود و آنها هیچ گاه به اهداف خود نخواهند رسید.

تعز من تشاء و تذل من تشاء

 

جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 17:18| نویسنده :  میعاد | 
لجن پراکنی روزنامه ی اصلاح طلب

امروز اخبار منتشر شده ی روزهای اخیر را در ذهنم مرور می کردم ، خیلی ناراحت بودم این مطلب حاصل همین اندوه است.

وقتی آدم بی صداقتی می بیند  نفاق و دورویی می بیند اعصابش بهم می ریزد ، وقتی گفتار با عمل یکی نیست ، وقتی  با چشمان خود می بینی که چگونه مردم را فریب می دهند ...

خاطره هایی که از روزنامه های زنجیره ای به اصطلاح اصلاح طلبان به خاطر داریم سراسر پر از این قصه هاست. و اما داستان این بار چیست؟

در اقدامی هماهنگ شده خبری چاپ شد که حاکی اخراج اساتید مخالف دولت از دانشگاه ها بود گذشته از این که افراد نامبرده شده اساسا مخالف دولت بودند یا نه اصل خبر کذب محض بود . تعجب نکنید این آدم های پرمدعا که شعار آزادی بیان و وظیفه ی سنگین خبر رسانی آنها گوش فلک را کر کرده است  به راحتی آب خوردن دروغ می گویند . همان هایی که به دروغ و در آن شرایط حساس از کشته شدن دهها نفر در حادثه ی 18 تیر خبر دادند ! همان هایی که به عالی رتبه ترین افراد این نظام همچون هاشمی رفسنجانی تهمت قتل و ترور می زدند ! (البته بعد ها سیاستشان تغییر کرد و منافعشان این گونه اقتضا می کرد که با وقاحت تمام سنگش را به سینه می زدند!!!) همان هایی که دستاورد های دولت سازندگی را بازندگی نامیدند !

چرا ؟ چون منطق ندارند .حال که نتوانسته اند برای زیر سوال بردن دولت استدلال کنند مجبور به این کثافت کاری ها شده اند.

شما قضاوت کنید اگر به دلیل همین یک دروغ یک روزنامه بسته شود غیر منصفانه است؟ اصلا چه گناهی بالا تر از این که کسی بخواهد مردم را فریب دهد و آنها را به بازی بگیرد قطعا هر شخص منصفی به دستگاه قضایی این حق را می دهد که با این بنگاه های سخن پراکنی برخورد نماید . اما اگر این اتفاق طبیعی بیافتد همین گروهها  با مظلوم نمایی این گونه وانمود می کنند  که در این کشور آزادی بیان وجود ندارد و لیست می دهند که تا کنون  این تعداد روزنامه در این کشور تعطیل شده است !کاری که سالیان سال است اصلاح طلبان انجام می دهند حیف این واژه ی پر معنی و زیبای اصلاح طلبی که برای افرادی که فقط به فکر منافع حزبی شان هستند به کار می رود .

و اما حرف من :

 مطمئنا  این آخرین دروغ به اصطلاح اصلاح طلبان نخواهد بود همانطور که اولین آن نبوده است اینجاست که مردم شریف ایران ، این ملت پاک باید هوشیار باشند که حیله ی این روباه صفتان جهان مدرن بر آنان اثر نکند.و گردانندگان این احزاب و روزنامه ها بدانند که خدا بهترین مکر کنندگان است .

 

« مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین»

 

دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 23:3| نویسنده :  میعاد | 
خبری جدید : «« انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است »»

چندی پیش به مطلبی برخوردم که بنظرم جالب اومد. با توجه به مطالبی که در وبلاگ جناب آقای شهیری مطرح شد، مناسب دیدم اون مطلب را به طور کامل تو وبلاگمون قرار بدم.

 


ادامه مطلب
سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 10:27| نویسنده :  میعاد | 
اضافه کاری
هنوز یک هفته نشده که این دلگویه را  راه انداختیم ولی اوضاع خیلی خوب پیش نمی ره باید با چند نفر مشورت کنم بعد شاید ادامه دادم شاید هم .... خیلی ناراحت کننده است ادم را مجبور به فیلترینگ شخصی می کنند همان هایی که ادعا دارند. (بماند)

غرض از مزاحمت این است که مطلبی را می خواهم با شما در میان بگذارم تا حالا ادم های چسب دیده اید یا به عبارتی دیگر چتر باز پسره ی بی چشم و رو  خودش رو دعوت کرد. میاد نظر میزاره میگه من هم می خواهم از این به بعد با شما باشم وبلاگ مال من هم هست بعد ساعت یک نصف شب زنگ می زنه میگه پس ورد (ببخشید کلمه ی عبور) وبلاگ چیه من هم کم رو . خجالت کشیدم بهش بگم وبلاگ شخصیه اگه می بینی فریاد هم هست بخواطر اینه که خیلی باهم دوستیم (یک روح در دو بدن)  چه میشه کرد خودشو چسبوند ولی گذشته از این شوخی ها حالا که به هر طریقی به ما پیوستی خوش امدی . فکر نکن خیلی ادم ساده ای ام که زود قبول کردم دلیل اولش این بود که اون سه تا شرطی رو که توی دوتا پست قبل گفتم داری و دلیل دوم این که چون خیلی قبولت دارم  و دلیل سوم این که چون اسم این وبلاگ را اولین بار تو به من گفتی . راستی اسمتو چی بزاریم ................. اهان اسمتو می زاریم بیداد تا مکمل فریاد بشی امید وارم در تمام مراحل زندگی ات موفق باشی بیداد عزیز .

خدایا کمکمان کن که برای تو بنویسیم  برای تو فکر کنیم  برای تو انتقاد کنیم و...  که در این صورت از هیچ چیز هراسی نخواهیم داشت .

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 18:54| نویسنده :  میعاد | 
معرفی وبلاگ های مفید

در این مدت که وبلاگ نویسی نمی کردم و به وب گردی اشتغال داشتم مشتری پرو پا قرص چند وبلاگ بودم که شرح و توضیح مختصری از ان را برای شما هم  میاورم تا باشد شما هم مشتری شوید :

1-                 حرف های همسایه :                http://www.faman.blogfa.com/

اول این وبلاگ را معرفی می کنم چون خانم ها مقدم ترند ضمنا شاید کمی از الام و درد های این قشر که حاصل ظلم تاریخی مردان به زنان است کاسته شود!!!

نوشته هایی حاصل تکاپوی فکری یک زن ، با دغدغه ی حقوق پایمال شده ی زنان ، سرشار از احساس اما...

نمی دانم این حرف ها حرف های کدام همسایه است ؟ همسایه ی کجا ؟ همسایه ی چه کسی؟ ولی خواندن این وبلاگ را به شما توصیه می کنم و همچنین رعایت تعادل را به نویسنده ی گرانقدر .

2-کد خدا رستم                        www.kadkhodarostam.blogfa.com

اگر کسی ادبیات خوانده و بسیار سیاسی و فعال هم باشد ، مسولیت اجرایی هم داشته باشد ، بعد بازنشست شود  الان هم به فکر انتخابات آینده مجلس و کاندیدای اصلاح طلب شهرشان باشد  حال و حوصله ی او برای وبلاگ نویسی واقعا جا ی تحسین دارد .

یاد داشت های  کدخدا رستم یاداشت های یک اصلاح طلب متعادل است  با درون مایه های قوی مذهبی( ای کاش همه ی اصلاح طلبان این گونه بودند) فقط ایرادش این است که زود به روز رسانی نمی شود.

2-           هسته ی علمی علوم اجتماعی               www.ssc-umz.blogfa.com

     از همه بیشتر به این وبلاگ علاقه دارم . وبلاگی گروهی و حاصل یک کار تیمی ، با مشکلات کار تیمی اشنایی دارم . اما به نظر می رسد این تیم علمی به بهترین نحو در حال فعالیت هستند  . خسته نباشید دوستان

تا  حالا خیلی از شما انتقاد کردم اما این دلیلی بر این نیست  که به ارزشمندی وبلاگتان اعتراف نکنم . پیشنهادی دارم : در ادامه ی کار  برای خود هدفی مشخص کنید چرا وبلاگ نویسی می کنید ؟  حتما پاسخی برای این سوال پیداکنید   انگاه  از پراکنده نویسی  دور می شوید.از نوشتن مطالب علمی خشک هم پرهیز کنید  محیط اینترنت یک محیط خاص است کلاس درس دانشگاه نیست حتما متوجه منظورم می شوید خانم ها و اقایان جامعه شناس.

مشتری همیشه گی وبلاگ های دیگری هم هستم اما چون اصلا از انها خوشم نمی اید و قصد بدوبیراه گفتن هم ندارم اسمشان را نمی اورم .

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 0:38| نویسنده :  میعاد | 
تاسیسیه
سلام بالا خره با اصرار های فراوان یک بزرگوار مجبور شدم وبلاگ نویسی کنم اما به همراه بهترین دوستم . حالا این میعاد و فریاد کی اند ؟چی کاره اند؟ اول این که منتقد هستند دوم این که دانشجو هستند سوم این که یه کم شوخند . نمی خواهم همین اول کار بیام یک ساعت توضیح بدم که چه تفکراتی داریم چون می خواهیم بعد ها با خواندن نوشته های ما خودتون متوجه بشید . راستی فریاد هم الانی که دارم اینو مینویسم رفته مشهد اومد حتما مطلب میزاره. زیارتت قبول فریاد جان
جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 22:49| نویسنده :  میعاد | 
مطالب پیشین
  1. بیداد اسیر شد
  2. اندر حکایت برهم زدن مراسم تودیع مرحوم فریاد
  3. با عرض شرمندگی
  4. جمعه ی ديگر بدون تو
  5. دانشگاه ما
  6. و تو چه می دانی شب قدر چیست؟
  7. روایت گری یک نسل سومی
  8. داستان غم انگیز هاشمی
  9. ترویج کنندگان فرهنگ نماز... !!!
  10. جنگ با برداشت دوم (2 و 3)
  11. لجن پراکنی روزنامه ی اصلاح طلب
  12. جنگ با برداشت دوم (1)
  13. مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...
  14. زمینه سازی برای ظهور ...!!
  15. خبری جدید : «« انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است »»