تبليغاتX
و نامی برای تو
و نامی برای تو
یادداشت های گاه و بیگاه ما
اندر حکایت برهم زدن مراسم تودیع مرحوم فریاد

 

بدانگونه که مورخان ذکر نمودندی، پس از ارتحال مرحوم فریاد (غفرالله عنه) عده ای از اصدقاءِ (نسخه Dehli: اعداء) آن مرحوم در حلقه سوگواران حاضر گریدندی و با عربده کشی و برهم زدن مراسم اقدام به سلب آسایش عمومی نمودندی.

.........


ادامه مطلب
سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 15:16| نویسنده :  فریاد | 
جمعه ی ديگر بدون تو

 

اين لحظه‌ها قيامت عظماي چيستند؟
چون آيه‌هاي واقعه هستند و نيستند
اين لحظه‌ها كه بي‌تو سراسيمه مي‌دوند
اي كاش اين دقايق آخر بايستند
يا لااقل براي كسي بازگو كنند
چشمان بي‌قرار‌ِ كه را مي‌گريستند
اين چرخ چرخهاي مداوم براي كيست؟
تب‌‌‌‌دار مي‌وزند، مگر شعله زيستند؟
تب‌دار مي‌وزند، سرآسيمه مي‌دوند
در جست‌وجوي روشن چشمان كيستند؟
يك روز سرد: جمعة ديگر بدون تو
اي كاش اين دقايق بي‌تو بايستند

                                                   مریم سقلاطونی

جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 16:41| نویسنده :  فریاد | 
و تو چه می دانی شب قدر چیست؟

در ماهی بسر می بریم که آنرا مهمانی نامیده اند. آن هم مهمانی ایست تدارک دیده شده توسط یگانه بی همتا. بنابراین مهمانی اش نیز باید یگانه و بی همتا باشد.

آری پروردگاری که هرگاه بخوانیش پاسخت می دهد، ماهی را زمانی ویژه قرار داده است برای مغفرت، برای رحمت، برای اعتلای من به مقام خلیفة الهی.

ماهی که در مقابل سایر ماهها عظمت و شرف و فضلی ویژه در آن نهاده شده است.

ماهی که در آن قـــــُــــرآن نازل گردیده است!

این جملات برایم تکراری شده است و هر سال با این کلمات در سخنانمان بازی می کنیم و می گذریم. چقدر در اینها تأمل نمودم؟؟؟

به یاد مَثل یخ فروشی افتادم که در گرمای تابستان داد می زد: «رحم کنید به کسی که سرمایه اش ذوب می شود! رحم کنید...!» آری سرمایه عمرمان در حال ذوب شدن است. سرمایه عمرت در این ضیافت الله ، چه بخواهی و نخواهی در حال گذر است پس اینجاست که باید گفت:«... مگر این چند روز دریابی».

چه بی تفاوت دو دهه از آن را گذراندم. این ماه برایم با سایر ماهها چه تفاوتی داشت؟ جز آنکه گرسنگی کشیدم یا چند صفحه قرآن را روخوانی نمودم؛ ادعیه مشترکه این ماه را خواندم و ... . همانگونه که «یا مَن أرجوهُ ...» رجب و صلوات شعبانیه را پشت سرگذاشتم، «یا عَلی و یا عَظیم... » رمضانم نیز خواهد گذشت.

آیا بدین ها باید کفایت کنم؟ آیا توشه ام را برداشته ام؟ آیا ظرفم پر شده است؟ آیا به ارزش مطلوب رسیده ام؟ همانطور که این روزها را پشت سر گذاشتم، ایام باقی مانده را نیز سپری می کنم و به هوش می آیم آنگاه که به قنوت عید فطر می گویم« اللهم اهل الکبریاء و العظمة... » نـــــه بعید می دانم اینگونه باشم. خیلی دیرتر به ارزش این ماه پی می برم. چـه می گـویـــم؟ اصلا پی نمی برم. نباید هم بفهمم. آنجا که عالم به آشکار و نهان خطاب به اعظم پیامبرانش(ص) می فرماید:«و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟» آیا اصلاً جایی برای سخن گفتن برایم باقی می ماند؟

پس همان بهتر که سکوت کرده و تأمل نمایم به سخنان پروردگار بلندمرتبه:

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

إنّا أنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر

ما آن [=قرآن] را در شب قدر نازل کردیم.

وَ ما أدراکَ ما لَیلَةِ القَدر

و تو چه می دانی شب قدر چیست؟!

لَیلَةِ القَدرِ خَیر مِن ألفِ شَهر

شب قدر بهتر از هزار ماه است.

تَنَزّل المَلائِکَةِ و الروح فیها بـِـإذنِ رَبـّهم مِن کُلِّ أمر

فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می شوند.

سَلام هِیَ حَتی مَطلَعِ الفَجر

شبی است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده

 

شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 8:48| نویسنده :  فریاد | 
روایت گری یک نسل سومی

امسال هم هفته دفاع مقدس گذشت. مثل سالهای گذشته تنها کیسه چیدیم جلوی ادارات و مساجد و دانشگاه و... و نامیدیمش:«سنگر». چقدر هم ارزشها را انتقال دادیم(!)

دقت کرده اید چند روز پیش رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام چقدر صریح گلایه فرمودند:« ببينيد آن جوانهائى كه در جبهه بودند، آن پدر مادرهائى كه اين جوانها را اينجور ميفرستادند، آن خانواده‏هائى كه آنجور با شوق و ذوق جبهه را پشتيبانى ميكردند، چه حالتى، چه احساساتى داشتند. آنها نمونه‏هاى خوبى است. البته نميگوئيم نمونه‏ى اعلاست، اما نمونه‏هاى بسيار خوبى بود. ما بايد به همان سياق، با همان آهنگ و نواخت، پيش ميرفتيم؛ ما پيش نرفتيم. البته آنها را هم گاهى داريم فراموش ميكنيم. بعضيهامان فراموش ميكنيم، بعضيهامان متأسفانه انكار ميكنيم! و بدتر، بعضيها آن حالات را تخطئه ميكنيم! اين مسائل را در بعضى از اظهارات مى‏بينيد. نسنجيده‏گوئيها و ياوه‏گوئيهائى كه گاهى گوشه كنار شنيده ميشود؛ حتى تخطئه‏ى آن حالات زيبا و مقدس رزمندگان ما و جوانان ما در دوران دفاع مقدس .»

آی آنهایی که قرار بود رسالت زینبـــی را بدوش کشید، چقدر از رسالـتـتان را انجام داده اید؟ اصلاً آیا رسالتی برای خود می بینید؟

منی که نه امام را درک کردم و نه جنگ، میگویم ...

 


ادامه مطلب
شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 8:45| نویسنده :  فریاد | 
جنگ با برداشت دوم (2 و 3)

با سلام و عرض پوزش خدمت خوانندگان محترمی که منتظر ادامه مقاله «جنگ با برداشت دوم» بودند. در ابتدا می خواستم این متن را در سه دوره قرار دهم ولی از آنجاییکه با سریالی کردن خیلی موافق نیستم و همینطور نمی خواهم بقول دوستان " غذای خوشمزه " را از جلوی کسی بکشم، بخش دوم و سوم را در همین پست تقدیم همه دوستان می نمایم.

 

ماجرای برداشت اول و برداشت دوم فقط مربوط به جملات و افکار امام و مقام معظم رهبری و ... نمی شود. انگار طبیعت راحت طلب ما دوست دارد از همه چیز فقط یک برداشت اول داشته باشد و تمام! از اینکه هدف جنگ ما چه بود؟ نتیجه اش چه بود؟ آرمان های ما کدام است؟ حرفمان برای دنیای اطرافمان چیست؟ و ... . جلوی هر کدام از این سؤال ها یکی دو جمله ساده و کوتاه می گذاریم و خلاص! بی آنکه به خودمان زحمت تجزیه و تحلیلش را بدهیم.

چند نفر از ما (منظورم امثال من است) مثل امام همه چیز را با نگاه اسلام ناب و اسلام امریکایی می بینیم؟ چند نفرمان می دانیم امام همان قدر که اسلام غربزده را اسلام امریکایی می دانست، اسلام متحجّران و مقدس نمایان را هم اسلام امریکایی می دانست و اتفاقاً  اینها را خطرناک تر هم می شمرد؟ چند نفر می دانیم چرا امام اینگونه فکر می کرد؟ اصلاً چند نفرمان به این فکر کرده ایم که اسلام ناب دقیقاً یعنی چه؟ اگر از من بپرسند جوابم چه خواهد بود؟

 

         ببخشید، اسلام ناب دقیقاً یعنی چه؟

         ببینید، اسلام ناب یعنی اسلامی که تحریف نشده؛ اسلامی که واقعاً براساس قرآن و تعالیم ائمه است؛ اسلامی که ...

     خب براساس تعالیم تحریف نشده قرآن و اهل بیت، آخرش این اسلام ناب که می گویید چه جور چیزی است؟ واقعاً فرقش با بقیه اسلام ها چیست؟

     بله؛ به نکته مهمی اشاره فرمودید. در عمل، اسلام ناب آن اسلامی است که در عرصه سیاست و جهاد وارد می شود و حاضر نیست با جهان زور سازش کند.

         پس مجاهدین خلق هم اسلام شان ناب است؟ یا بن لادن؟ آنها هم همین ادعای شما را دارند.

     خودتان هم می فرمایید که ادعا دارند. اما حقیقتاً دستشان با امریکا توی یک کاسه است. اصلاً ساخته و پرداخته همان دنیای ظلم و کفرند.

     پس به نظر شما مشکل شان این است که دروغگو و متظاهرند. و گرنه با ایدئولوژی مبارزه جویانه ای که ارائه می کنند که مشکلی ندارید؟

     نخیر. ببینید، ما اصلاً فکر آنها را قبول نداریم. مجاهدین خلق اصلاً به لحاظ اعتقادات یا در جنبه معنوی به کل مورد قبول نیستند. یا همان القاعده و بن لادن اصلاً تفکرشان خیلی افراطی است. کی گفته در اسلام مرد باید حتماً یک متر ریش بگذارد و زن حتماً باید روبند داشته باشد؟

     آهان... کم کم دارم متوجه می شوم. پس خلاصه بحث این می شود که اگر بن لادن و مسعود رجوی بیایند و دست از همکاری با دشمنان بردارند و اصول عقاید و قواعد اخلاقی شان را همین طور که شما می گویید باید باشد، بکنند...

         البته با فرض محال

     بله، فرض است دیگر؛ آن وقت شما با آنها در مابقی مسائل متحد خواهید بود. درست است؟ مثلاً در شیوه مبارزه و اهداف مبارزه؛ یا طرز اداره جامعه اگر دستشان برسد. و...

         والّا چه عرض کنم. فکر نکنم این طور باشد که دیگر فرقی نداشته باشیم.

         خب دیگر چه فرقی دارید؟

         اینها احتیاج به بررسی دقیق تر دارد. الآن هم من باید در یک جلسه باشم؛ ببخشید؛ وقتم تنگ است...

 

 

نظر شما چیست؟!

 

***


ادامه مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 5:22| نویسنده :  فریاد | 
جنگ با برداشت دوم (1)

آنچه می خوانید مقاله ایست تحت عنوان "جنگ با برداشت دوم" نوشته آقای محمّدجواد میری که در نشریه امتداد (شماره 18) منتشر گردید.

 

برداشت اول: «بسیج لشکر مخلص خداست.» امام خمینی(ره)

برداشت دوم: «بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند... ملتی که در خط اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله – و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجّر گرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند... باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و  این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان بوجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد (پیام به مناسبت سالگرد تأسیس بسیج/ 2 آذر 1367)

***

برداشت اول: «مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند.» امام خمینی (ره)

برداشت دوم: « مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند، طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام، رنج دیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله – باشند. و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در یک کلمه، اسلام امریکایی هستند طرد نموده و به مردم معرفی نمایند.» (پیام به مناسبت انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی/ 11 فروردین 1367)

***

باز هم مثال لازم است؟! چرا دور و برمان را پر کرده ایم از آن جملات ساده از نوع برداشت اول؟ چرا دنیای افکار و آرمان های امام را خلاصه کرده ایم توی چند تا جمله کلیشه ای و ساده؟ چرا همان قدر که جمله «بسیج لشکر مخلص خداست.» معروف شده، این جمله معروف نشده که « ملتی که در خط اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله  – و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجّر گرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند»؟

        نظریه اول: چون «بسیج لشکر مخلص خداست» از آن یکی جمله، کوتاه تر است.

    نظریه دوم: چون «بسیج لشکر مخلص خداست» جمله ای سرشار از عاطفه و احساس است، اما آن یکی دیگر خشونت دارد!

    نظریه سوم: چون «بسیج لشکر مخلص خداست» به هیچ کس برنمی خورد، اما آن یکی جمله می تواند خیلی ها را ناراحت کند و مچ خیلی ها را بگیرد.

    نظریه چهارم: چون «بسیج لشکر مخلص خداست» ساده است و واضح، اما آن جمله دیگر احتیاج به فکر کردن دارد و حوصله به خرج دادن و دقیق شدن و...

 

شما طرفدار کدام نظریه اید؟!

 

ادامه دارد...

جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 5:46| نویسنده :  فریاد | 
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...

میلاد یگانه منجی عالم بشریت و امید عالمیان،

امام حجة بن الحسن المهدی(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)

بر تمامی آزادگان جهان مبارکباد.

 

 

دلم امروز گواه است کسی می آید

حتم دارم خبری هست، گمانم باید...

 

 فال حافظ هم، هر بار که می گیرم باز

«مژده ای دل که مسیحا نفسی ...» می آید

 

ماه در دست، به دنبال که اینگونه زمین

مست، می گردد و یک لحظه نمی آساید؟

 

باید از جاده بپرسم که چرا می رقصد

مست موسیقی گامی شده باشد شاید

 

... گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست

اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید

 

                                         محمد مهدی سیار

سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 17:29| نویسنده :  فریاد | 
زمینه سازی برای ظهور ...!!

دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری !

ای یوسفی که با همه عالم برادری !

 

از این همه برادر پر ادعا ولی

جز کاروان چاه نصیبی نمی بری

 

آقا! میان ما و دل ما، حکم تو باش

هنگام جشن های بزرگ سراسری

 

در کوچه های ریسه کش ما بیا، مگر

از محتوای غصه ی ما سر در آوری:

 

بر باد رفته غیرت مردان شهرمان

افتاده است بر زمین هرچه روسری

 

نوشند آبمیوه برای سلامتت

مردان لشکری و مدیران کشوری

 

چه برج ها به اسم تو بالا کشیده اند

این خاکیان بر شده تا ماه و مشتری

 

شکر خدا که در همه عالم ندیده ام

از دست های گرم شما مهربان تری

 

از دوری تو سوختم، اما نداده ام

یک ذره از محبت نابت به دیگری

 

آقا! مرا به خاطر این حرف ها ببخش

می خواستم دوباره کنم یادآوری ...

 

ای دل! تو نیز شاعر مولا نمی شوی

نقشی بر آب می زنی و «سکه» می بری

                                       مرتضی حنیفی
دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 11:48| نویسنده :  فریاد | 
مطالب پیشین
  1. بیداد اسیر شد
  2. اندر حکایت برهم زدن مراسم تودیع مرحوم فریاد
  3. با عرض شرمندگی
  4. جمعه ی ديگر بدون تو
  5. دانشگاه ما
  6. و تو چه می دانی شب قدر چیست؟
  7. روایت گری یک نسل سومی
  8. داستان غم انگیز هاشمی
  9. ترویج کنندگان فرهنگ نماز... !!!
  10. جنگ با برداشت دوم (2 و 3)
  11. لجن پراکنی روزنامه ی اصلاح طلب
  12. جنگ با برداشت دوم (1)
  13. مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...
  14. زمینه سازی برای ظهور ...!!
  15. خبری جدید : «« انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است »»