تبليغاتX
و نامی برای تو
و نامی برای تو
یادداشت های گاه و بیگاه ما
جمعه ی ديگر بدون تو

 

اين لحظه‌ها قيامت عظماي چيستند؟
چون آيه‌هاي واقعه هستند و نيستند
اين لحظه‌ها كه بي‌تو سراسيمه مي‌دوند
اي كاش اين دقايق آخر بايستند
يا لااقل براي كسي بازگو كنند
چشمان بي‌قرار‌ِ كه را مي‌گريستند
اين چرخ چرخهاي مداوم براي كيست؟
تب‌‌‌‌دار مي‌وزند، مگر شعله زيستند؟
تب‌دار مي‌وزند، سرآسيمه مي‌دوند
در جست‌وجوي روشن چشمان كيستند؟
يك روز سرد: جمعة ديگر بدون تو
اي كاش اين دقايق بي‌تو بايستند

                                                   مریم سقلاطونی

جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 16:41| نویسنده :  فریاد | 
دانشگاه ما

به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها این متن را از کتاب "نشت نشا" ی                      "رضا امیر خانی" انتخاب کردم شاید بپرسید که دانشگاه ها رسما از اول مهر اغاز شد چرا اینقدر دیر؟ پاسخ این است که : هنوز که هنوز است کلاس های دانشگاه ها درست و حسابی برگزار نمی شود پس کمی زود نیز هست!!!!!    

      «ایگنیاتسیو سیلونه در رمان فونتامارا  شخصیتی دارد اسمی به نام براردو. این براردو یک انقلابی شاد و سر حال است ، از ظلم فئودال ها به تنگ آمده و کم مانده است سر به بیابان بگذارد و یاغی شود . مثل همیشه در همچین وقایعی ، فی الفور ، یکی دو تا ایدئولوگ و مصلح دورش را می گیرند و از او می خواهند که سعی کند تا کار کند و با کارش مبارزه کند ودر عین حال این مصلحان با دون چیر کوستانتسا – یکی از فئودال های خوش قلب ­ --  گفتمان می کنند تا او هم راضی شود تا یک تکه زمین به براردو بدهد.

 دون چیر کوستانتسا  عاقبت پس از گفتمان های بسیار ، دلش برای براردو که از بی زمینی به تنگ آمده بود ، سوخت و زمینی بالای تپه به او داد تا آنجا زراعت کند. براردو با جدیت به زراعت پرداخت . سرخوش از این که در زمین خودش کار می کارد ... اما متاسفانه به خلاف ضرب المثل متواتر ، از آن جا که همیشه در های عالم بر یک پایه می چرخند به محض این که اولین باران بارید ، سیلاب محصول ذرت او را برداشت و به سمت ته دره و زمین های اربابی برد . یعنی چهار قلم محصول براردوی فقیر که پایش یک فصل مجاهدت کرده بود ، ریخت وسط دریای محصول کوستانتسای فئودال.

حالا حکایت دانشگاه های ما هم همین گونه است خیال کرده ایم که در زمین خودمان دانشگاه ساخته ایم و نیرو می پرورانیم و آینده سازان مملکت را زیر و زبر می کنند و انقلاب فرهنگی و توسعه ی علمی و مشتی محکم ... اما دیدیم که اولین سوراخ پذیرش که باز شد بهترین نیرو هایمان ظرف سه سوت کندند و رفتند و به قول متواتر فرار کردند ... اصلا فراری در کار نیست .فرار از کجا به کجا؟جهان سوم موظف است تا مقطع کارشناسی برای جهان اول نیرو تربیت کند ، ارشد ودکترایش را هم شاید بعدتر به برنامه اضافه کنند!بعد حضرات از ما بهتران خودشان دست به گزینش و انتخاب می زنند  و چاق و چله ها را سوا می کنند . به همین راحتی . ما خیال می کنیم که صاحب دانشگاه شده ایم  . دانشگاه ما ارتباطی به کشور ما ندارد  . دانشگاه های ما شعباتی از دانشگاه های کشور های اروپایی و امریکایی هستند . اما شعبه هایی بد... ما در زمین خودمان می کاریم ، اما زمین بالای تپه ... به عبارت اصلح و ادق ، در زمین انها !  »

جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 15:2| نویسنده :  میعاد | 
و تو چه می دانی شب قدر چیست؟

در ماهی بسر می بریم که آنرا مهمانی نامیده اند. آن هم مهمانی ایست تدارک دیده شده توسط یگانه بی همتا. بنابراین مهمانی اش نیز باید یگانه و بی همتا باشد.

آری پروردگاری که هرگاه بخوانیش پاسخت می دهد، ماهی را زمانی ویژه قرار داده است برای مغفرت، برای رحمت، برای اعتلای من به مقام خلیفة الهی.

ماهی که در مقابل سایر ماهها عظمت و شرف و فضلی ویژه در آن نهاده شده است.

ماهی که در آن قـــــُــــرآن نازل گردیده است!

این جملات برایم تکراری شده است و هر سال با این کلمات در سخنانمان بازی می کنیم و می گذریم. چقدر در اینها تأمل نمودم؟؟؟

به یاد مَثل یخ فروشی افتادم که در گرمای تابستان داد می زد: «رحم کنید به کسی که سرمایه اش ذوب می شود! رحم کنید...!» آری سرمایه عمرمان در حال ذوب شدن است. سرمایه عمرت در این ضیافت الله ، چه بخواهی و نخواهی در حال گذر است پس اینجاست که باید گفت:«... مگر این چند روز دریابی».

چه بی تفاوت دو دهه از آن را گذراندم. این ماه برایم با سایر ماهها چه تفاوتی داشت؟ جز آنکه گرسنگی کشیدم یا چند صفحه قرآن را روخوانی نمودم؛ ادعیه مشترکه این ماه را خواندم و ... . همانگونه که «یا مَن أرجوهُ ...» رجب و صلوات شعبانیه را پشت سرگذاشتم، «یا عَلی و یا عَظیم... » رمضانم نیز خواهد گذشت.

آیا بدین ها باید کفایت کنم؟ آیا توشه ام را برداشته ام؟ آیا ظرفم پر شده است؟ آیا به ارزش مطلوب رسیده ام؟ همانطور که این روزها را پشت سر گذاشتم، ایام باقی مانده را نیز سپری می کنم و به هوش می آیم آنگاه که به قنوت عید فطر می گویم« اللهم اهل الکبریاء و العظمة... » نـــــه بعید می دانم اینگونه باشم. خیلی دیرتر به ارزش این ماه پی می برم. چـه می گـویـــم؟ اصلا پی نمی برم. نباید هم بفهمم. آنجا که عالم به آشکار و نهان خطاب به اعظم پیامبرانش(ص) می فرماید:«و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟» آیا اصلاً جایی برای سخن گفتن برایم باقی می ماند؟

پس همان بهتر که سکوت کرده و تأمل نمایم به سخنان پروردگار بلندمرتبه:

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

إنّا أنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر

ما آن [=قرآن] را در شب قدر نازل کردیم.

وَ ما أدراکَ ما لَیلَةِ القَدر

و تو چه می دانی شب قدر چیست؟!

لَیلَةِ القَدرِ خَیر مِن ألفِ شَهر

شب قدر بهتر از هزار ماه است.

تَنَزّل المَلائِکَةِ و الروح فیها بـِـإذنِ رَبـّهم مِن کُلِّ أمر

فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می شوند.

سَلام هِیَ حَتی مَطلَعِ الفَجر

شبی است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده

 

شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 8:48| نویسنده :  فریاد | 
روایت گری یک نسل سومی

امسال هم هفته دفاع مقدس گذشت. مثل سالهای گذشته تنها کیسه چیدیم جلوی ادارات و مساجد و دانشگاه و... و نامیدیمش:«سنگر». چقدر هم ارزشها را انتقال دادیم(!)

دقت کرده اید چند روز پیش رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام چقدر صریح گلایه فرمودند:« ببينيد آن جوانهائى كه در جبهه بودند، آن پدر مادرهائى كه اين جوانها را اينجور ميفرستادند، آن خانواده‏هائى كه آنجور با شوق و ذوق جبهه را پشتيبانى ميكردند، چه حالتى، چه احساساتى داشتند. آنها نمونه‏هاى خوبى است. البته نميگوئيم نمونه‏ى اعلاست، اما نمونه‏هاى بسيار خوبى بود. ما بايد به همان سياق، با همان آهنگ و نواخت، پيش ميرفتيم؛ ما پيش نرفتيم. البته آنها را هم گاهى داريم فراموش ميكنيم. بعضيهامان فراموش ميكنيم، بعضيهامان متأسفانه انكار ميكنيم! و بدتر، بعضيها آن حالات را تخطئه ميكنيم! اين مسائل را در بعضى از اظهارات مى‏بينيد. نسنجيده‏گوئيها و ياوه‏گوئيهائى كه گاهى گوشه كنار شنيده ميشود؛ حتى تخطئه‏ى آن حالات زيبا و مقدس رزمندگان ما و جوانان ما در دوران دفاع مقدس .»

آی آنهایی که قرار بود رسالت زینبـــی را بدوش کشید، چقدر از رسالـتـتان را انجام داده اید؟ اصلاً آیا رسالتی برای خود می بینید؟

منی که نه امام را درک کردم و نه جنگ، میگویم ...

 


ادامه مطلب
شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 8:45| نویسنده :  فریاد | 
مطالب پیشین
  1. بیداد اسیر شد
  2. اندر حکایت برهم زدن مراسم تودیع مرحوم فریاد
  3. با عرض شرمندگی
  4. جمعه ی ديگر بدون تو
  5. دانشگاه ما
  6. و تو چه می دانی شب قدر چیست؟
  7. روایت گری یک نسل سومی
  8. داستان غم انگیز هاشمی
  9. ترویج کنندگان فرهنگ نماز... !!!
  10. جنگ با برداشت دوم (2 و 3)
  11. لجن پراکنی روزنامه ی اصلاح طلب
  12. جنگ با برداشت دوم (1)
  13. مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...
  14. زمینه سازی برای ظهور ...!!
  15. خبری جدید : «« انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است »»