تبليغاتX
و نامی برای تو
و نامی برای تو
یادداشت های گاه و بیگاه ما
بیداد اسیر شد

با هم  کار رو شروع کرده بودیم یک روح بودیم در سه بدن (البته هنوز هم همین طور هست) اما در اواسط کار بیداد اسیر شد !!! زیاد کار نداشته باشید که اسیر کی و چی شد مهم این بو که اسیر شد . این اتفاق اونقدر مهم بود  و تاثیرات خاص داشت که کارش رو تو وبلاگ تحت تاثیر قرار بده . از طرفی چند بار می خواستیم ماجرای به زندان رفتنش رو  به دوستان اطلاع بدیم ولی خجالت می کشیدیم یعنی خودش می گفت نه! به هر حال اون دیگه ننوشت شاید اجازه نداشت که بنویسه !!!                         من برای بیداد گلم وزندان بان مهربونش آرزو می کنم هیچ وقت هیچ چیز نتونه اون ها رو از هم جدا کنه !!!                                                                                                                                    امروز که این مطلب رو می نویسم فکر کنم آخرین جلسه محاکمه بیداد باشه و اون برای همیشه اسیر بشه!

این وسط شاید هیچ کس نمی تونه درک کنه من چه احساسی دارم.

                                                                                                                           یا علی

پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 11:7| نویسنده :  میعاد | 
اندر حکایت برهم زدن مراسم تودیع مرحوم فریاد

 

بدانگونه که مورخان ذکر نمودندی، پس از ارتحال مرحوم فریاد (غفرالله عنه) عده ای از اصدقاءِ (نسخه Dehli: اعداء) آن مرحوم در حلقه سوگواران حاضر گریدندی و با عربده کشی و برهم زدن مراسم اقدام به سلب آسایش عمومی نمودندی.

.........


ادامه مطلب
سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 15:16| نویسنده :  فریاد | 
با عرض شرمندگی
برای کسانی که در چند روز اخیر به وبلاگ ما سر زده اند:

مدیریت اگر همراه با دوستی باشد همیشه بهترین نتیجه را می دهد! اما گاهی لازم است تا مدیر برخلاف میل باطنی خود اقداماتی انجام دهد .هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی برسد که مجبور شوم پست یکی از دوستانم را حذف کنم.

همه ی کسانی که این روزها وبلاگ ما را دیده اند با مطلب عجیبی روبرو شدند. من ابتدا نمی خواستم این گونه مشکل را حل کنم و قصد پاک کردن پست را نداشتم اما این مطلب عجیب همراه با کارهای عجیب تر هم شد که من مجبور شدم .....

نگران نباشید درست میشه!

دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 16:23| نویسنده :  میعاد | 
جمعه ی ديگر بدون تو

 

اين لحظه‌ها قيامت عظماي چيستند؟
چون آيه‌هاي واقعه هستند و نيستند
اين لحظه‌ها كه بي‌تو سراسيمه مي‌دوند
اي كاش اين دقايق آخر بايستند
يا لااقل براي كسي بازگو كنند
چشمان بي‌قرار‌ِ كه را مي‌گريستند
اين چرخ چرخهاي مداوم براي كيست؟
تب‌‌‌‌دار مي‌وزند، مگر شعله زيستند؟
تب‌دار مي‌وزند، سرآسيمه مي‌دوند
در جست‌وجوي روشن چشمان كيستند؟
يك روز سرد: جمعة ديگر بدون تو
اي كاش اين دقايق بي‌تو بايستند

                                                   مریم سقلاطونی

جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 16:41| نویسنده :  فریاد | 
دانشگاه ما

به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها این متن را از کتاب "نشت نشا" ی                      "رضا امیر خانی" انتخاب کردم شاید بپرسید که دانشگاه ها رسما از اول مهر اغاز شد چرا اینقدر دیر؟ پاسخ این است که : هنوز که هنوز است کلاس های دانشگاه ها درست و حسابی برگزار نمی شود پس کمی زود نیز هست!!!!!    

      «ایگنیاتسیو سیلونه در رمان فونتامارا  شخصیتی دارد اسمی به نام براردو. این براردو یک انقلابی شاد و سر حال است ، از ظلم فئودال ها به تنگ آمده و کم مانده است سر به بیابان بگذارد و یاغی شود . مثل همیشه در همچین وقایعی ، فی الفور ، یکی دو تا ایدئولوگ و مصلح دورش را می گیرند و از او می خواهند که سعی کند تا کار کند و با کارش مبارزه کند ودر عین حال این مصلحان با دون چیر کوستانتسا – یکی از فئودال های خوش قلب ­ --  گفتمان می کنند تا او هم راضی شود تا یک تکه زمین به براردو بدهد.

 دون چیر کوستانتسا  عاقبت پس از گفتمان های بسیار ، دلش برای براردو که از بی زمینی به تنگ آمده بود ، سوخت و زمینی بالای تپه به او داد تا آنجا زراعت کند. براردو با جدیت به زراعت پرداخت . سرخوش از این که در زمین خودش کار می کارد ... اما متاسفانه به خلاف ضرب المثل متواتر ، از آن جا که همیشه در های عالم بر یک پایه می چرخند به محض این که اولین باران بارید ، سیلاب محصول ذرت او را برداشت و به سمت ته دره و زمین های اربابی برد . یعنی چهار قلم محصول براردوی فقیر که پایش یک فصل مجاهدت کرده بود ، ریخت وسط دریای محصول کوستانتسای فئودال.

حالا حکایت دانشگاه های ما هم همین گونه است خیال کرده ایم که در زمین خودمان دانشگاه ساخته ایم و نیرو می پرورانیم و آینده سازان مملکت را زیر و زبر می کنند و انقلاب فرهنگی و توسعه ی علمی و مشتی محکم ... اما دیدیم که اولین سوراخ پذیرش که باز شد بهترین نیرو هایمان ظرف سه سوت کندند و رفتند و به قول متواتر فرار کردند ... اصلا فراری در کار نیست .فرار از کجا به کجا؟جهان سوم موظف است تا مقطع کارشناسی برای جهان اول نیرو تربیت کند ، ارشد ودکترایش را هم شاید بعدتر به برنامه اضافه کنند!بعد حضرات از ما بهتران خودشان دست به گزینش و انتخاب می زنند  و چاق و چله ها را سوا می کنند . به همین راحتی . ما خیال می کنیم که صاحب دانشگاه شده ایم  . دانشگاه ما ارتباطی به کشور ما ندارد  . دانشگاه های ما شعباتی از دانشگاه های کشور های اروپایی و امریکایی هستند . اما شعبه هایی بد... ما در زمین خودمان می کاریم ، اما زمین بالای تپه ... به عبارت اصلح و ادق ، در زمین انها !  »

جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 15:2| نویسنده :  میعاد | 
و تو چه می دانی شب قدر چیست؟

در ماهی بسر می بریم که آنرا مهمانی نامیده اند. آن هم مهمانی ایست تدارک دیده شده توسط یگانه بی همتا. بنابراین مهمانی اش نیز باید یگانه و بی همتا باشد.

آری پروردگاری که هرگاه بخوانیش پاسخت می دهد، ماهی را زمانی ویژه قرار داده است برای مغفرت، برای رحمت، برای اعتلای من به مقام خلیفة الهی.

ماهی که در مقابل سایر ماهها عظمت و شرف و فضلی ویژه در آن نهاده شده است.

ماهی که در آن قـــــُــــرآن نازل گردیده است!

این جملات برایم تکراری شده است و هر سال با این کلمات در سخنانمان بازی می کنیم و می گذریم. چقدر در اینها تأمل نمودم؟؟؟

به یاد مَثل یخ فروشی افتادم که در گرمای تابستان داد می زد: «رحم کنید به کسی که سرمایه اش ذوب می شود! رحم کنید...!» آری سرمایه عمرمان در حال ذوب شدن است. سرمایه عمرت در این ضیافت الله ، چه بخواهی و نخواهی در حال گذر است پس اینجاست که باید گفت:«... مگر این چند روز دریابی».

چه بی تفاوت دو دهه از آن را گذراندم. این ماه برایم با سایر ماهها چه تفاوتی داشت؟ جز آنکه گرسنگی کشیدم یا چند صفحه قرآن را روخوانی نمودم؛ ادعیه مشترکه این ماه را خواندم و ... . همانگونه که «یا مَن أرجوهُ ...» رجب و صلوات شعبانیه را پشت سرگذاشتم، «یا عَلی و یا عَظیم... » رمضانم نیز خواهد گذشت.

آیا بدین ها باید کفایت کنم؟ آیا توشه ام را برداشته ام؟ آیا ظرفم پر شده است؟ آیا به ارزش مطلوب رسیده ام؟ همانطور که این روزها را پشت سر گذاشتم، ایام باقی مانده را نیز سپری می کنم و به هوش می آیم آنگاه که به قنوت عید فطر می گویم« اللهم اهل الکبریاء و العظمة... » نـــــه بعید می دانم اینگونه باشم. خیلی دیرتر به ارزش این ماه پی می برم. چـه می گـویـــم؟ اصلا پی نمی برم. نباید هم بفهمم. آنجا که عالم به آشکار و نهان خطاب به اعظم پیامبرانش(ص) می فرماید:«و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟» آیا اصلاً جایی برای سخن گفتن برایم باقی می ماند؟

پس همان بهتر که سکوت کرده و تأمل نمایم به سخنان پروردگار بلندمرتبه:

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

إنّا أنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر

ما آن [=قرآن] را در شب قدر نازل کردیم.

وَ ما أدراکَ ما لَیلَةِ القَدر

و تو چه می دانی شب قدر چیست؟!

لَیلَةِ القَدرِ خَیر مِن ألفِ شَهر

شب قدر بهتر از هزار ماه است.

تَنَزّل المَلائِکَةِ و الروح فیها بـِـإذنِ رَبـّهم مِن کُلِّ أمر

فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می شوند.

سَلام هِیَ حَتی مَطلَعِ الفَجر

شبی است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده

 

شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 8:48| نویسنده :  فریاد | 
روایت گری یک نسل سومی

امسال هم هفته دفاع مقدس گذشت. مثل سالهای گذشته تنها کیسه چیدیم جلوی ادارات و مساجد و دانشگاه و... و نامیدیمش:«سنگر». چقدر هم ارزشها را انتقال دادیم(!)

دقت کرده اید چند روز پیش رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام چقدر صریح گلایه فرمودند:« ببينيد آن جوانهائى كه در جبهه بودند، آن پدر مادرهائى كه اين جوانها را اينجور ميفرستادند، آن خانواده‏هائى كه آنجور با شوق و ذوق جبهه را پشتيبانى ميكردند، چه حالتى، چه احساساتى داشتند. آنها نمونه‏هاى خوبى است. البته نميگوئيم نمونه‏ى اعلاست، اما نمونه‏هاى بسيار خوبى بود. ما بايد به همان سياق، با همان آهنگ و نواخت، پيش ميرفتيم؛ ما پيش نرفتيم. البته آنها را هم گاهى داريم فراموش ميكنيم. بعضيهامان فراموش ميكنيم، بعضيهامان متأسفانه انكار ميكنيم! و بدتر، بعضيها آن حالات را تخطئه ميكنيم! اين مسائل را در بعضى از اظهارات مى‏بينيد. نسنجيده‏گوئيها و ياوه‏گوئيهائى كه گاهى گوشه كنار شنيده ميشود؛ حتى تخطئه‏ى آن حالات زيبا و مقدس رزمندگان ما و جوانان ما در دوران دفاع مقدس .»

آی آنهایی که قرار بود رسالت زینبـــی را بدوش کشید، چقدر از رسالـتـتان را انجام داده اید؟ اصلاً آیا رسالتی برای خود می بینید؟

منی که نه امام را درک کردم و نه جنگ، میگویم ...

 


ادامه مطلب
شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 8:45| نویسنده :  فریاد | 
داستان غم انگیز هاشمی

مبارزه کردند ، شکنجه شدند ، خیلی زحمت کشیدند تا انقلابشان پیروز شد ولی تازه اول کار بود باید مملکت را اداره می کردند ؛ به ناچار پادر عرصه ی کارهای اجرایی گذاشتند . در همین اوضاع جنگ شد  ان هم چه جنگی به هر زحمتی بود جنگ را با موفقیت پشت سرگذاشتند .9سال گذشته بود . کشور جنگ زده ، یک جای سالم نداشت ؛باید خرابه ها را آباد می کردند ،در همین بین رشد انفجاری جمعیت هم به وجود آمد ، تحریم هم که بودیم . نفت بشکه ای 8 دلار !!! همه چیز را وارد می کردیم از صابون تا تخم مرغ و پودر لباسشویی .

امام رفت  خستگی جنگ بر تن شان باقی مانده بود اما امامشان وصیت کرده بود که باید ادامه دهید !

دوران سازندگی شروع شد ، کشور باید ساخته می شد ، اما چگونه؟  در این بین بود که عده ای متوسل به تئوری های لیبرالی شدند . کشور ساخته می شد اما به بهای بی اعتمادی مردم ، به بهای فساد اقتصادی ، به بهای سرمایه سالاری ، به بهای تورم 50 درصدی . اینجا بود که دل یاران امام به درد آمد آنها احساس می کردند انقلاب از مسیر اصلی خود دور شده است ،تذکر دادند ، انتقاد کردند ،پیشنهاد دادند ، اما متهم به ضد ولایت فقیه بودن شدند و این بیشتر دل آنان را به درد آورد ولی وظیفه ی خود را که همان پایداری در راه حق و بیان حقایق بود فراموش نکردند .کارهای خوبی هم شده بود مناطق جنگ زده بازسازی شد ، کشاورزی رونق گرفت به صورتی که دیگر نیاز به واردات خیلی چیزها نبود ، با بیسوادی مبارزه شد  ، صنعت سد سازی و برق پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد و...

8 سال دیگر گذشته بود انتخابات شد کاری ندارم که چرا و چگونه به هر حال گروه جدیدی روی کار آمدند که فعلا در مقام بررسی عقاید آنان نیستم ولی از اولین اقدامات آنان تخریب دوران سازندگی بود، به هر وسیله ای ! شاید با کوچک کردن بزرگان قصد داشتند کوچکی خود را جبران کرده و خود را بزرگ نشان دهند ، شاید.

به راحتی دوران سازندگی را «بازندگی» نامیدند ، همه چیز را زیر سوال بردند ، اتهام قتل های زنجیره ای ، عالیجنابان سرخ پوش ، سومین سرمایه دار دنیا و ... کار به جایی رسید که چندین بار از تریبون نمازجمعه گلایه کرد که شما حق ندارید تمام دست آورد های دوران سازندگی را نادیده بگیرید  اما به او خندیدند و بر دروغ ها و تهمت های خود افزودند البته حتما یادش بود که این افراد زیر پر و بال خود او بزرگ شده بودند و جرات و جسارت پیدا کرده بودند ، این چیزی بود که سالها پیش یاران امام و دوستان زمان مبارزه اش به او تذکر داده بودند اما ...

این بار نیز پیروان خط امام با وجود انتقاد فراوان از او نتوانستند ببینند که این گونه او را تحقیر می کنند ، تهمت می زنند ، شایعه می سازند و بعد از او اصول اساسی انقلاب را نیز به بازی می گیرند . باید دفاع می کردند ،یعنی همان هایی که روزی وظیفه خود دیدند که اسلحه به دست بگیرند و در مقابل متجاوز بایستند و روزی وظیفه ی خود دانستند که از سیاست های اقتصادی دولت سازندگی انتقاد کنند آن روز نیز وظیفه خود را این تشخیص دادند تا از دستاورد های بزرگ دوران سازندگی حمایت کنند و البته این حمایت ها هزینه ی بسیار داشت ، اتهام جنایت کاری ، خشونت طلبی ، دیکتاتوری و ...تمام این فشار ها و جسارت ها را به خاطر هدفشان و وظیفه شان تحمل کردند و چه شیرین و در عین حال تلخ بود این صبر!

8 سال دیگر نیز به همین شیوه گذشت و انتخابات شد کاری ندارم چرا و چگونه  اما کسی روی کار آمد که مایه ترس و وحشت قبلی ها شد ؛من فعلا در مقام ارزیابی اعتقادات ایشان نیز نیستم اما همین ترس بود که باعث گردش 180 درجه ای سیاست بازان قصه ی ما شد و چه چندش آور بود این نفاق ! همان هایی که تا دیروز فحش می دادند ، همان هایی که اتهام قتل می زدند ، امروز از تعادل . تجربه و شیخوخیت سخن می گفتند !!!

البته سیاست مدار بزرگی مثل آیت الله هاشمی هیچ وقت متاثر از این افراد بی اصالت نمی شود و آنها هیچ گاه به اهداف خود نخواهند رسید.

تعز من تشاء و تذل من تشاء

 

جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 17:18| نویسنده :  میعاد | 
ترویج کنندگان فرهنگ نماز... !!!

چند روز پیش در خبرها شنیدید که شانزدهمین اجلاس سراسری نماز در اراک برگزار شد. پس از پایان این اجلاس فعالترین مروجین نماز در کشور معرفی شدند و جوایزی بدین منظور دریافت نمودند، که برگزیدگان به ترتیب عبارتند از:

1.       سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

2.       وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

3.       دانشگاه آزاد اسلامی

 

نمی خواهم توضیح یا تحلیلی ارائه دهم که بگویند: " از همان اول فکری را القاء کرده" ؛ تنها یک درخواست دارم که هر کی در دفاع از این حرکت، هر چی از این پیشتازان ترویج فرهنگ نماز دیده است، به ما هم اعلام کند تا همگی روشن شویم.

 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 5:24| نویسنده :   | 
جنگ با برداشت دوم (2 و 3)

با سلام و عرض پوزش خدمت خوانندگان محترمی که منتظر ادامه مقاله «جنگ با برداشت دوم» بودند. در ابتدا می خواستم این متن را در سه دوره قرار دهم ولی از آنجاییکه با سریالی کردن خیلی موافق نیستم و همینطور نمی خواهم بقول دوستان " غذای خوشمزه " را از جلوی کسی بکشم، بخش دوم و سوم را در همین پست تقدیم همه دوستان می نمایم.

 

ماجرای برداشت اول و برداشت دوم فقط مربوط به جملات و افکار امام و مقام معظم رهبری و ... نمی شود. انگار طبیعت راحت طلب ما دوست دارد از همه چیز فقط یک برداشت اول داشته باشد و تمام! از اینکه هدف جنگ ما چه بود؟ نتیجه اش چه بود؟ آرمان های ما کدام است؟ حرفمان برای دنیای اطرافمان چیست؟ و ... . جلوی هر کدام از این سؤال ها یکی دو جمله ساده و کوتاه می گذاریم و خلاص! بی آنکه به خودمان زحمت تجزیه و تحلیلش را بدهیم.

چند نفر از ما (منظورم امثال من است) مثل امام همه چیز را با نگاه اسلام ناب و اسلام امریکایی می بینیم؟ چند نفرمان می دانیم امام همان قدر که اسلام غربزده را اسلام امریکایی می دانست، اسلام متحجّران و مقدس نمایان را هم اسلام امریکایی می دانست و اتفاقاً  اینها را خطرناک تر هم می شمرد؟ چند نفر می دانیم چرا امام اینگونه فکر می کرد؟ اصلاً چند نفرمان به این فکر کرده ایم که اسلام ناب دقیقاً یعنی چه؟ اگر از من بپرسند جوابم چه خواهد بود؟

 

         ببخشید، اسلام ناب دقیقاً یعنی چه؟

         ببینید، اسلام ناب یعنی اسلامی که تحریف نشده؛ اسلامی که واقعاً براساس قرآن و تعالیم ائمه است؛ اسلامی که ...

     خب براساس تعالیم تحریف نشده قرآن و اهل بیت، آخرش این اسلام ناب که می گویید چه جور چیزی است؟ واقعاً فرقش با بقیه اسلام ها چیست؟

     بله؛ به نکته مهمی اشاره فرمودید. در عمل، اسلام ناب آن اسلامی است که در عرصه سیاست و جهاد وارد می شود و حاضر نیست با جهان زور سازش کند.

         پس مجاهدین خلق هم اسلام شان ناب است؟ یا بن لادن؟ آنها هم همین ادعای شما را دارند.

     خودتان هم می فرمایید که ادعا دارند. اما حقیقتاً دستشان با امریکا توی یک کاسه است. اصلاً ساخته و پرداخته همان دنیای ظلم و کفرند.

     پس به نظر شما مشکل شان این است که دروغگو و متظاهرند. و گرنه با ایدئولوژی مبارزه جویانه ای که ارائه می کنند که مشکلی ندارید؟

     نخیر. ببینید، ما اصلاً فکر آنها را قبول نداریم. مجاهدین خلق اصلاً به لحاظ اعتقادات یا در جنبه معنوی به کل مورد قبول نیستند. یا همان القاعده و بن لادن اصلاً تفکرشان خیلی افراطی است. کی گفته در اسلام مرد باید حتماً یک متر ریش بگذارد و زن حتماً باید روبند داشته باشد؟

     آهان... کم کم دارم متوجه می شوم. پس خلاصه بحث این می شود که اگر بن لادن و مسعود رجوی بیایند و دست از همکاری با دشمنان بردارند و اصول عقاید و قواعد اخلاقی شان را همین طور که شما می گویید باید باشد، بکنند...

         البته با فرض محال

     بله، فرض است دیگر؛ آن وقت شما با آنها در مابقی مسائل متحد خواهید بود. درست است؟ مثلاً در شیوه مبارزه و اهداف مبارزه؛ یا طرز اداره جامعه اگر دستشان برسد. و...

         والّا چه عرض کنم. فکر نکنم این طور باشد که دیگر فرقی نداشته باشیم.

         خب دیگر چه فرقی دارید؟

         اینها احتیاج به بررسی دقیق تر دارد. الآن هم من باید در یک جلسه باشم؛ ببخشید؛ وقتم تنگ است...

 

 

نظر شما چیست؟!

 

***


ادامه مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 5:22| نویسنده :  فریاد | 
مطالب پیشین
  1. بیداد اسیر شد
  2. اندر حکایت برهم زدن مراسم تودیع مرحوم فریاد
  3. با عرض شرمندگی
  4. جمعه ی ديگر بدون تو
  5. دانشگاه ما
  6. و تو چه می دانی شب قدر چیست؟
  7. روایت گری یک نسل سومی
  8. داستان غم انگیز هاشمی
  9. ترویج کنندگان فرهنگ نماز... !!!
  10. جنگ با برداشت دوم (2 و 3)
  11. لجن پراکنی روزنامه ی اصلاح طلب
  12. جنگ با برداشت دوم (1)
  13. مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...
  14. زمینه سازی برای ظهور ...!!
  15. خبری جدید : «« انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است »»